خرید بک لینک
حالِ دلم بدجور می گیرد، وقتی که دنیا را نمی خواهیالّا کلنگِ توی گِل مانده ، پایین و بالا را نمی خواهی مادر بمیرد، بی گناه من ، چشمان تو خالی تر از خالیستدیشب درون خواب می گفتی :خورشید فردا را نمی خواهی توی بغل می گیرمت هر بار ، آتش به جان خانه می افتداما پرنسس! یخ زدی دیگر، جادوی گرما را نمی خواهی در قصه هایم تک سواری هست ، دلداده ی چشمان معصومتاما تو قهری با تمام شهر ، اما تو رویا را نمی خواهی ! جدی گرفتم بازی غم را، بوی عروسک، چشم آهویتدر ماسه پاها را فرو کردن ، با اینکه دریا را نمی خواهی زندانیِ غمگین بی آزار، امشب برایت گریه آوردمبشکن مرا با غصه ها وقتی، مامانِ زیبا را نمی خواهی شعر از صنم نافع

برچسب: نویسنده: مهسا میرزاپور تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 3:11

درگیر من مباش و سوالات مشکلمتاثیر چشم توست که جامانده بر دلم می خواستم که زنده بمانم، به دست شعرسدی بسازم از غم تو در مقابلم از چشم من بخوان که چه اندازه عاشقماین که چقدر بوسه برای تو قائلم این که تو نیمه ی منی و با تو من فقطاحساس می کنم که یک انسان کاملم تو مثل ماه جاذبه داری برای منحتی اگر قدم نگذاری به ساحلم شعر از شیرین خسروی

برچسب: نویسنده: مهسا میرزاپور تاريخ: دوشنبه 10 آبان 1395 ساعت: 6:46

میخواهمت مثل مسیحی که هوس کرده چلیپا راتو درس عبرت نیستی بعد از گذشت قرن ها ما را بوی تعفن میدهد این جسم بر جا مانده از انسانگردن بزن این وحشی دیوانه خوی بی سروپا را گنجشک ها از ترس دیگر جیکشان هم در نمی آید اینان به تسخیر مترسک ها درآوردند دنیا را هر شب عذاب آسمانی بر سر این قوم نازل شدموشک نشانه می رود خواب لطیف کودکی ها را از انفجار مین و رگبار مسلسل شهر میلرزدوقتی فراتر میگذارد از اسارت یک نفر پا را میخواهمت مثل کسی که تشنه ی یک جرعه ی زهر استمن در حضیضم تا ننوشم از لبانت عرش اعلا را شعر از محسن مهرپرور

برچسب: نویسنده: مهسا میرزاپور تاريخ: چهارشنبه 5 آبان 1395 ساعت: 6:25

صفحه بندی